محمد بن حسين البيهقي
593
تاريخ بيهقى ( فارسي )
مىخاييدند : بد مىگفتند و ازو انتقاد مىكردند و نيش مىزدند ( 22 ) - بو القاسم كثير : ابو القاسم فرزند كثير ، اضافه مفيد انتساب ( 23 ) - صاحبديوانى خراسان : معادل استيفاء يا رياست دارائى خراسان بتعبير امروزى است ( 24 ) - درپيچيد : در تنگنا قرار داد و با او درافتاد و سختگيرى كرد ( 25 ) - فرا شمار كشيد : به حساب پس دادن آورد و به حساب اعمال او رسيد ( 26 ) - قصدهاى بزرگ : سوء قصدهاى سخت يا آهنگ قتل بقرينهء مقصود است ( 27 ) - عقابين : تثنيه عقاب ، دو چوب كه مقصر را بر آنها بدار مىكشيدند يا بر آنها بسته چوب مىزدند ، بيهقى عقابين را مجازا بمعنى تازيانه و چوب نيز به كار برده است ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 212 شمارهء ( 21 ) ( 28 ) - جلاد : بفتح اول تازيانهزن ( صيغه مبالغه از جلد بفتح اول و سكون دوم ) ( 29 ) - معنى جمله : به استادم متوسل و دست به دامن او شد ( 30 ) - معنى جمله : مالى كه بر عهدهء وى باشد و بر او متوجه گردد ( 31 ) - از ديده و دندان : بميل و بطبع و از دل و جان و بىتعلل ( 32 ) - فاما : بفتح اول و دوم و تشديد سوم ، پس اما - اما در عربى حرف تفصيل است ص 499 ( 1 ) - بركشيدگان : جمع بركشيده بمعنى ارتقاء داده و بمقام رسانده ( 2 ) - ناچيز : معدوم ( 3 ) - وجيه : بفتح اول و كسر دوم روشناس و صاحب منزلت و باوجاهت ( 4 ) - معنى جمله : وى را دريابند و بتدارك حال او بپردازند و نجاتش دهند ( 5 ) - عيادت : بكسر اول بيمار - پرسى ( 6 ) - عبدوس : بفتح اول و سكون دوم و ضم سوم از نزديكان و معتمدان سلطان مسعود ( 7 ) - بر اثر تو : بر پى تو ( 8 ) - معنى جمله : از سوى ما بيمارپرسى كند و تفقد نمايد ( 9 ) - صفه : بضم اول و تشديد دوم ايوان سقفدار و پيش دالان ( 10 ) - مناظرهء مال : سؤال و جواب كردن در امور مالى ( 11 ) - مستخرج : بيرونآورنده ، اسم فاعل از استخراج ، مصدر باب استفعال ، در اينجا مراد كسى است كه تعيين دين و بدهى شخصى را بديوان كند ، مأمور وصول ( 12 ) - شكنجه : بكسر اول و فتح دوم و سكون سوم ، دو چوب كه بدان دزد و گناهكار را عذاب دهند ( لغتنامه ) در اينجا مراد وسائل شكنجه ( 13 ) - جلاد آمده : دژخيم فراز آمده بود ، جملهء حاليه بحذف فعل معين « بود » ، عطف بر جملهء حاليه ( شكنجهها آورده ) ( 14 ) - ديگر قوم : ديگر كسان و مأموران ( 15 ) - معنى جمله : ساعتى از گفتگو و مناظره بازايستيد و درنگ كنيد ( 16 ) - چندانكه : تا آنگاه كه ( 17 ) - صدر : بفتح اول و سكون دوم ، در اينجا مراد مسند و دست ( 18 ) - خلوتگونه : تقريبا بحالتى كه شخص در خلوت مىنشيند ، ظاهرا مراد بىتكلف و لباس رسمى ( 19 ) - پشت بازنهاده : تكيه كرده ، حال براى او ( خواجه ) ( 20 ) - نبسهء كثير : فرزندزاده يا نبيرهء كثير - نبسه و نبس بفتح اول و دوم نبيره ، پسر پسر ، دخترزاده ( 21 ) - پيش تا : پيش از آنكه ( 22 ) - از ديده و دندان وى برخواهم كشيد : به سختى و شدت